|
نوشته های دخـــــــــتری که عاشق رقص است و در ماه است خانه اش... |
میدونی الان دارم از استرس می میرم...معلوم نیست کجایی خبری ازت نیست!!! واقعا داره اشکم در میاد!
خدایا...صدامو می شنوی؟؟؟
خدایا خواهش می کنم خدایا التماست می کنم سالم باشه...خدایا خواهــــــــــش می کنم
حتـــــــــــــی وقتـــــی می دَوی و
می خــــــواهی سمت ِ راست ام بنشینی
برایم لـــــذت بخش است...
آنقــــــــدر که لبخــــــندی بزرگ رو لبانم می نشیــــند...
"دخـــــــــتر مـــاه"
+اشـــــنون ام خیلی دوستت دارم

دستهایت؛
تنها بـ ـ ـ ـــــ ــالشی است که وقتی سر بر او دارم
کـ ـ ـ ــــــابوس نمی بینم . . .
منــــــبع:فیـــــــــس بـــــــــوک
مانند گذشته ها دستت را می گیرم
و میخواهم بشویم ملــــکه وشــــاهزاده
من می رقصم
و تو...
فقط به من می نگری
که چـــــگونه برایـــــت دلبـــــری می کنم
با دست هــــا و حرکـــــات موزون بدنـــــم
"دخـــــتر مـــــاه"

من بانوی هیچ قصه ای نخواهم شد...
که این بـــــانو بودن
خود قصه ای دارد...